عرشیاعرشیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

تنها بهونه زندگی مامان و بابا

تولد بابایی و سالگرد ازدواج مامان و بابا

سلام عزیزترینم ٰ،الهی مامان فدات بشه ببخشید از اینکه خیلی دیر به دیر به وبلاگت می یام آخه سرم خیلی شلوغه می دونم منو می بخشی. 30 شهریور تولد بابایی و سالگرد ازدواجمون بود. بابایی به مناسبت سالگرد ازدواج گل خرید داد به تو و تو هم دادی به من الهی من قربونت ولی نذاشتی ازت عکس بگیرم.فقط تونستم از گل و شیرینی بگیرم. من هم تو مجله خوب روزهای زندگی تولد با باجونو تبریک گفتم این هم از طرف تو پسرم   ...
2 مهر 1392

پارک

سلام عرشیا جون منم بابایی ببین بابا چقدر تو رو دوست داره بردمت پارک ببین چه عکسهایی ازت گرفتم ...
22 مرداد 1392

ساري

سلام گل پسرم من و تو باباجون جمعه گذشته يعني 28/04/92 رفتيم ساري پيش خاله گلي،نيكي جون ،عمو ابراهيم.نيكي تا تو رو ديد اونقدر جيغد كشيد نگو كه نپرس خيلي باحال بود تو و نيكي خيلي باهم بازي كرديد رختخواب ها رو ريختيد با ماشين نيكي جون بازي كرديد عكساشو ببين بعد عمو ابراهيم هم برات يه فرغون با بيلچه خريد خيلي خوشگل بود دست عمو ابراهيم و خاله گلي جون درد نكنه. ما هميشه شرمنده اونا هستيم.اينم از عكسات كه با نيكي جون زلزله گرفتي اين هم يه عكس ديگه: ...
2 مرداد 1392

لباس بن تن

سلام عرشياي عزيز،چند روز پيش من و بابا رفتيم  فروشگاه تونل برات لباس بن تن خريديم آورديمت خونه سريع پوشيدي خيلي ناز شدي ...
2 مرداد 1392