عرشیاعرشیا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

تنها بهونه زندگی مامان و بابا

بدون عنوان

1391/4/6 10:40
نویسنده : مامان ندا
160 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خداوند جان وخرد                       

 

 

امير علي يا عرشيا  در روز 3شنبه 24/09/ 88 ساعت 6 غروب در بيمارستان  طالقاني چالوس  به  دنيا  امد

پسر کوچولوي ما که از اين  به بعد با نام عرشيا مي شناسيمش  الان 11 ماهش  شده  که  تازه 2تا دندون پايين

و دوتا اسياب هم در بالا به طور همزمان در اورد که ديشب 7/8/89 اش دندوني درست کرديم وکلي مهمون داشتيم که فيلمش هست عرش ما در 4 ماهگي 2-3 قدم گرفت واز اون به بعد تونست بشينه عرش در 7-8 ماهگي کلمات 2 حرفي رو به زبون اورد و الان در 11 ماهگي کلماتي مثل بابا- ماما-اخ –خو را به زبون مياره کوچولوي شيطون به همه حيونات مي گه خو البته با صداي کشيده خخخخوووووولازم يه خاطره تعريف کنم که ديروز 7/8/89 ما خونه ندا بوديم که يه گربه روي  ديوارداشت راه ميرفت که عرش هم تو بغل باباش داشت به گربه نگاه مي کرد ناگهان گربه از روي ديوار به پايين پريد که عرش در همين حين يک دفعه گفت اخ و ما کلي خنديديم.

در يك سالكي براي عرش يه جشن بزرگي گرفتيم كه كلي مهمون براي شام داشتيم و هداياي باارزش برايش افتاد كه فيلمش موجود هست .

امروزپنج شنبه 29/04/90كه اين چند خط را مي نويسم ، عرشيا از اونجاي كه منو خيلي دوست داره در يك سالگي اسممو ياد گرفت ومنو به نام (آ فشته )يعني خاله فرشته صدا مي كرد وهر چيزي كه بهش ميدهيم تشكر مي كند ومي گويد دست يعني دست شما درد نكند او همكنون يك سال و هفت ماهش شده است كه براحتي صحبت مي كند وشعر مي خواند ومي دود چند تا از كلمات شيرين كه به زبان مي اورد عبارتند از :ديايعني دريا ، كامايعني خيار ،عكس يعني فيلم ،ششمود يعني شلمرود (شعر حسني كه مي گه توي ده ششموديعني شلمرود )كوكولي يعني كاكولي ،بتني يعني بستني ،وقتي جيش داره باسنشو مي گيره ومي گه جيش ،به ندا مي گه نيدا،در كل او بيشتر از فتحه استفاده مي كنه به مينيبوس مي گه ميبوس،هر 206كه مي بينه مي گه داي،وقتي ميپرسيم خاله گلي كجاست ميگه شاري يعني ساري هر چيزي كه ازش مي پرسيم كي خريد مي گه گلي،هروقت اينجا مياد مي گه هي هي خاله ويا هرچيز كه دوست داشته باشه از هي هي استفاده مي كنه مثل هي هي بستني وقتي مي پرسيم خوبي مي گه ميسي وهر چيزي كه ما به زبون مياريم او عين ظبط صوت ظبط مي كند وبه زبون مي اورد وچيزهاي ديگه كه حضور ذهن ندارم .

 امروز30/06/90 كه اين خاطره را مي نويسم عرشيا يك سال ونه سالشه حدودا يك ماه پيش بود كه عرشيا رو بغل كردم تابرايش چيزي بخرم در بين  راه كه كمي خسته شده بودم عرشيا رو يه كمي شل بغل كردم در همين حين عرشيا كوچوله شاكي ميشه ومگه خاله خاله گفتم جان خاله بادستش گردنمو بغل كرد وگفت بغلي عرشيا اوتاد(افتاد )واي وقتي اينو شنيدم كلي خنديدم  ونزديك بود بندازمش .يه شب ديگه هم كه ندااينا خونه ما بودن موقع خواب عرشيا بين من وندا خوابيد نيمه هاي شب بود كه صداي عرشيا رو شنيدم كه منو صدا مي كرد خاله فشته بيدار شدم وگفتم جانم جوابم گفت شير شير مي خوام من از اين موضوع خندم گرفت كه مادرشو صدا نمي كرد مدام به صورتم مي زد وصدام مي كرد ومي گفت شير شير مي خوام من .

امروز 29/10/90پنج شنبه مي باشد كه عرشيا خونه ما بود وغروب رفتيم بيرون داخل يه فروشگاه شديم ووقتي يه اسباب بازي براش خريديم مدام ميگفت بيم بييم يعني بريم خلاصه مارو كلافه كرد ودر حين بر گشتن به خونه ندا مغازه كار داشت كه عرشيا اومد جلوي ماشين كنارم ايستاد كه يه كمي جلو رفتم عرشيا تفلك با كله رفت زير داشبرد واي سرش زير داشبرد بود وپاهاش رو هوا من كه داشتم ميمردم ازخنده خلاصه بيرونش اوردم وكلي خنديديم .

عرشيا بچه فوق العاده باهوش وبااستعدادي هست وقتي يه چيزي مي خواد ميگه خواهش ميكنم چند وقت پيش رفتيم خونه ندا اينا وقتي عرش منو ديد گفت خاله خاله گريه كردم گفتم فشته بياد بعد گفت خاله تورو بوس كنم خاله قربونش برم خيلي دوسش دارم مسيرها رو خوب ميشناسه مسير خونه ما ويا خونه بهشته اينارو ويا حتي مسير مطب دكتورشو به خوبي ميشناسه  عرش هم اكنون 2سال ويك ماهش است .از طرف خاله فرشته جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)